اولین13بدررفتن سارینا92.1.13
اول سلام به جوجه دخملی مامان که روز به روز داره بازیهاش و شیطونی هاش و خندیدناش بیشتر میشه و هرروز من بیشتر تحریک میشم تا این جوجه 3وجب و نصفی بخورمش خدایا امروز 92.1.16 تازه امروز وقت کردم تا ماجرای اولین
زندگی جوجه فقسلیم بنویسم.خب شروع میکنیم بزار اول از رو 12بگم که قرار شد من جوجه کباب آماده کنم و مامانم هم شوید باقالی پلو با ماهی و خاله فریده هم بقیه وسایلا رو آماده کنه ماجرا از ساعت 5.30شروع شدکه منو خاله فریده رفتیم خونه مامانم تا برنامه فرداروبچینیم وتو خونه کنار بابایی خوابیده بودی که هنوز 5دقیقه نشده بود که رسیدیم خونه مامانم که بابایی زنگ زد و گفت بدو بیا که سارینا بیدارشده و خودش کثیف کرده و توهم که صدات از پای تلفن شنیده میشد بدو بدو هول هولکی برنامه رو چیدیم و من اومدم خونه یکم تورو تر و خشکت کرد و ساعت 7 با بابایی رفتیم بیرون تا کمی وسایل بخریم که دستگاه عابربانک کارتمون خورد و تموم کارامون تعطیل شد
وای اینقدر ناراحت شدیم آخه کارت مال بابای بابایی بودوبخاطر همین کلی خرید داشتیم که دیگه لغوشد و فقط رفتیم 1توپ والیبال خریدیم و بابایی هم یه تکپوش خرید برای خودش و رفتیم پیتزاشالم خریدیم و حالا که اومدیم بریم مرغ بخریم برای جوجه کباب آماده کردن همه جا تموم کرده بودن شانسی رفتیم توی بازار میوه فروشها و خریدم و زودی اومدیم خونه و مرغ و تمیز کردم و توی مواد گذاشتم وهمه کارام تا ساعت 11.30 شب تموم کردم رفتیم بخوابیم که چشمت روز بد نبینه بابات کیف ماساژ دادن گرفتش و از ساعت 12 شب تا 2نصف شب داشتم ماساژش میدادم حالا که دیگه بعد 2ساعت اومدیم بخوابیم که تو بیدار شدی و شروع کردی به بازی کردن تا ساعت 3 و زوری خوابوندمت بالاخره خوابیدیم و ساعت 7بیدار شدم اول تورو بردم حموم بعدم خودم رفتم و سریع آماده شدیم و وسایلارو گذاشتیم توی ماشین و رفتیم خونه مامانم و قراربود خاله فرزانه با ما بیاد آخه رسیدیم اونجا وسایلا رو جمع و جور کردیم و خاله فریده اینا رسیدن و ساعت 9و30 حرکت کردیم برای خائیز یه 2 ساعتی راه بود بعد تمام عکسارو بر ات میزارم چون نصف عکسا دست خاله فریدس خلاصه ماساعت 12ظهر رسیدیم و وسایلامون پهن کردیم هواش خوب بود فقط وقتی ورجه و ورجه میکردی یکم گرم میشد توکه سرخ شده بودی خاله فرزانه و بابایی بیکارنشسته بودن و باتو بازی میکردن خاله فریده و مامانم هم داشتن سالاد درست میکردن منم داشتم جوجه هارو میزدم سر سیخ بابام و امیر(شوهرخاله فریده) هم داشتن آتیش درست میکردن برای جوجه کبابها ناهار تا ساعت 1.30 آماده شد و اینقدر خوردم که داشتم منفجر میشدم بعد ناهار یکمی چای و شیرینی خوردیم بلند شدیم بریم یکم بگردیم تورو دادم دست مامانم چون مامانم و بابایی نیومدن منو فریده و امیر و فرزانه و بابام رفتیم یکم گشتیم و عکس انداختیم و اومدیم ساعت 3و نیم ظهر بود که هوا دیگه خیلی گرم بود دیگه وسایلامون جمع کردیم که برگردیم بوشهر و بریم دریای ریشهر بگردیم آب بازی کنیم همین که وارد شهر شدیم اول رفتیم تنگک سر زمینامون و بغدش رفتیم دریای ریشهر وای چقدر خوش گذشت جوجه اول که با اجازت دوباره رفتیم قایق سواری وای اینبار قایق تندتر میرفت و توروهم که باد برده بودتو نمیتونستی نفس بکشی و بعد که پیاده شدیم اومدیم توی ساحل منو بابایی و مامانم و بابام و خاله فریده و فرزانه والیبال بازی کردیم که دیگه از خستگی داشتیم میمردیم و آخرسر هم تورو بردمت توی آب کمی بازی کنی وای راستی یه چیزی هست که باید بهت بگم توی جوجه رو هروقت میبرمت بیرون همه کلی ذوق میکنن و نشونت میدن بهم دیگه منم که کلی ذوق مرگ میشم و بعدشم که دیگه اومدیم خونه ساعت 7 عصر بود رسیدیم خونه.اینم اولین 13بدر زندگیت بود که باما اومدی بیرون امیدوارم هرسال بریم و بهت خوشبگذره 13بدر بدون دردسری بود و هرچی بود به خوبی و خوشی تموم شد
این آقا ماره نتونست امسال 13 بدر نیشمون بزنه



اولین13بدررفتن سارینا92.1.13
